|
شنبه 25 تير 1390برچسب:, :: 12:18 :: نويسنده : رویا
شبی غمگین،شبی بارانی و سرد مرا در غــــربت فردا رهــــــا کرد دلــــــم در حسرت دیـــــــدار او ماند مرا چشم انتــــــظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد تمام هســــــــتی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشــــوبی به پا کرد او هرگز شکـــــــــــستم را نفــهمید اگــر چه تا ته دنیا صـــــــــــدا کرد نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |